سفارش تبلیغ
صبا ویژن

پری دریایی

او از دوران کودکی با این مشکل مواجه بوده و بدنش سبب خاموش شدن دزدگیر خودروها ، به هم خوردن سیگنال تلویزیون و شکستن حباب لامپ ها می شده است .
تمام انسانها دارای جریان الکترو مغناطیس در بدنشان هستند اما میزان این جریان در برخی به نشکل غیر قابل توجیهی بیشتر است .
به گزارش خبر آنلاین به نقل از دیلی میل برندا آلیسون از آن جمله افراد  است و می تواند اجسام آهنی را همچون آهن ربا جذب کرده و تا 45 دقیقه روی بدنش نگاه دارد .زمانی که پالس الکترو مغناطیس بدنش به حداکثر می رسد او حتی می تواند با این اجسام روی بدنش بدود!
او از دوران کودکی با این مشکل مواجه بوده و بدنش سبب خاموش شدن دزدگیر خودروها ، به هم خوردن سیگنال تلویزیون و شکستن حباب لامپ ها می شده است . همچنین وجود این خاصیت در او موجب شده تا هرگز نتواند ساعت مچی به دست کند چون میدان مغناطیسی بدنش مکانیسم ساعت را برهم می زند.

+نوشته شده در شنبه 89/5/30ساعت 10:37 صبحتوسط سارا | نظرات ()

مطالعات جالب توجه زیادی وجود دارد که نشان می دهند زمانی که انسان برای اولین بار کشت و زرع را آغاز کرد، تغییراتی در آب و هوای زمین مشاهده شد...
 زیست شناسان دانشگاه استنفورد معتقدند انسانهای شکارچی ما قبل تاریخ به واسطه زراعت و شکار حیوانات باعث گرم شدن دمای جهانی و انقراض گونه های جانوری شده اند.
گمان می‌رود انسان های شکارچی اولیه یکی از دلایل تغییرات آب و هوایی و گرم شدن جهان باشد. طبق مطالعات انجام شده توسط زیست شناسان دانشگاه استنفورد، انسانهای شکارچی ماقبل تاریخ با انقراض حیوانات و همچنین تغییرات آب و هوایی مربوط به 15000 سال پیش در ارتباط بوده اند.
«کریس داتی» زیست شناس این دانشگاه در رابطه با اینکه آیا انسان های اولیه عاملی در گرم شدن جهانی زمین بوده اند یا خیر می گوید: من این فرضیه را دارم که آیا انسان های اولیه منجر به گرمای جهانی شده اند؟ انسان امروزه با سوزاندن سوخت های فسیلی میزان دی اکسید کربن موجود در اتمسفر را افزایش می دهد.
در گذشته مطالعاتی انجام گرفته که نشان می دهند مردم از همان ابتدا با آغاز زراعت و کشاورزی تاثیر بر روی تغییرات آب و هوا را آغاز کرده اند. همچنین مطالعات جالب توجه زیادی وجود دارد که نشان می دهند زمانی که انسان برای اولین بار کشت و زرع را آغاز کرد، تغییراتی در آب و هوای زمین مشاهده شد.
به گفته «داتی» مردم می توانند مسبب برخی از انقراض های جانوری باشند، این پدیده ای بحث برانگیز است، انسان در انقراض جاندارن نقش داشته اند و آب و هوا نیز بی تاثیر نبوده است. با این حال هنوز مقصر اصلی به طور کامل شناسایی نشده اما قطعا انسان در تغییرات اقلیمی و انقراض جانداران و آب و هوا در انقراض جانداران نقشهای اساسی داشته اند

+نوشته شده در شنبه 89/5/30ساعت 10:23 صبحتوسط سارا | نظرات ()

همه می خواهند که از نظر دیگران خوب و باحال باشند، اما اکثرا نمی توانند. این کار هیچ رمز و رازی ندارد. فقط باید بدانید که چطور باشید و چطور رفتار کنید. راه های مختلفی برای رسیدن به این منظور وجود دارد.

در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند.
1- نامزدی خوب و خوشگل پیدا کنید

یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زیبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد.

2-  خوب لباس بپوشید

3- مطلع و آگاه باشید

4- شوخ و بذله گو باشید

5- افسرده نباشید

6- اسرارآمیز باشید

7- ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید

8- با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید

9- افراد را به یکدیگر معرفی کنید

10- همیشه دیر بر سر قرار بیایید

زود رسیدن سر قرار دو اشکال دارد. یکی اینکه وقتی شما وارد می شوید دیگران متوجه شما نخواهند شد. و دیگری اینکه دوستانتان تصور خواهند کرد که شما جای دیگری نداشته اید که بروید و فقط منتظر آمدن به آنجا بوده اید. اما دقت کنید که خیلی دیر هم نرسید.
11- به حرفهایتان عمل کنید

12- آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند

13- برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید

14- تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید

15- باحال باشید

رعایت همه ی این نکات باعث می شود که در جمع دوستان به عنوان فردی باحال و خوش مشرب شناخته شوید. اما لازم نیست که برای این کار خیلی تلاش کنید. بگذارید همه چیز عادی پیش برود.


+نوشته شده در پنج شنبه 89/5/28ساعت 4:39 عصرتوسط سارا | نظرات ()

دوست داشت از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تاهرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جاوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف غریزه ها، هرکدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست. عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانکه شوپنهاور می گوید: "شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آن را برروی احساستان مطالعه کنید!" اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است. عشق جوششی یکجانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست. یک خود جوشش ذاتی است و ازاین رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است. اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید و در حقیقت، در آغاز، دو روح خط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند.

دکتر علی شریعتی


+نوشته شده در سه شنبه 89/5/26ساعت 10:40 صبحتوسط سارا | نظرات ()

همه ما خودمان را چنین متقاعد میکنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:

شغلمان را تغییر دهیم

مهاجرت کنیم

با افراد تازه ای آشنا شویم

ازدواج کنیم  

فکر میکنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:

ترفیع بگیریم

اقامت بگیریم

با افراد بیشتری آشنا شویم

بچه دار شویم

و خسته میشویم وقتی:

می بینیم رییسمان نمی فهمد

زبان مشترک نداریم

همدیگر را نمی فهمیم

می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند

بهتر است صبر کنیم ...

با خود میگوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :

رییسمان تغییر کند، شغلمان را تغییر دهیم

به جای دیگری سفر کنیم

بدنبال دوستان تازه ای بگردیم

همسرمان رفتارش را عوض کند،یک ماشین شیکتر داشته باشیم، بچه هایمان ازدواج کنند،

به مرخصی برویم و در نهایت بازنشسته شویم....

حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس کی؟

زندگی همواره پر از چالش است.

بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.

خیالمان میرسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع میشود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند:

مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنیم، کاری که باید تمام کنیم،

زمانی که باید برای کاری صرف کنیم، بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و ...

بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می‌شناسیم.

این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم که جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد.

خوشبختی، خودٍ همین جاده است.. پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم.

برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم:

در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن، افزایش وزن، شروع به کار، مهاجرت، دوستان تازه، ازدواج، شروع تعطیلات، صبح جمعه، در انتظار دریافت وام

جدید، خرید یک ماشین نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاییز و زمستان، اول برج، پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.

هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.

زندگی کنید و از حال لذت ببرید.  

اکنون فکر کنید و سعی کنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:

1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید..

2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.

3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟

4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.

نمیتوانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشکل است، اینطور نیست؟

نگران نباشید، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد..

روزهای تشویق به پایان میرسد!

نشانهای افتخار خاک می گیرند!

برندگان به زودی فراموش میشوند!

اکنون به این سؤالها پاسخ دهید:

1. نام سه معلم خود را که در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید.

2. سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید.

3. افرادی که با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.

4. پنج نفر را که از هم صحبتی با آنها لذت میبرید، نام ببرید. حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟

افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند ....

آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهایی که در همه شرایط، کنار شما میمانند ...

کمی بیاندیشید. زندگی خیلی کوتاه است.

شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمیدانید؟

اجازه دهید کمکتان کنم.

شما در زمره مشهورترین نیستید...،


+نوشته شده در جمعه 89/5/22ساعت 4:45 عصرتوسط سارا | نظرات ()
   1   2      >